اسكندر بيگ تركمان
287
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
بودند در اين اثنا ميرزا سلمان ارادهء سير گازرگاه كرده يراق و اسباب جشن عالى به آنجا فرستاد و جمعى از ندماء و مطربان و مصاحبان و مردم اهل طبع اردوى معلى را دعوت نمود كه در روز موعود جشن ملوكانه آراسته با ايشان صحبت دارد امراء عظام پسران و برادران و برادرزادگان خود را كه از جهلاء و ديوانه ختران اردو بودند قرار دادند كه چون ميرزا سلمان بگازرگاه رود به آنجا رفته مهم او را باتمام رسانيده و در روز معهود ميرزا سلمان با جيش و لشكر خود سوار شده متوجه گازرگاه شد و تعيين كردههاى امراء كه مقدم ايشان يوسفخان ولد قورچى باشى و وليجانخان ولد محمد خان و خليل سلطان برادر زادهء شاهرخ خان و امثال ذلك بودند با گروه انبوه از راه ديگر به قصد قتل او به مقصد شتافتند . شخصى از آن مردم در حوالى گازرگاه آمده ميرزا سلمان را از اين حال آگاه گردانيد و او فى الفور عطفهء عنان كرده در كمال اضطراب رو بجانب شهر نهاد و جمعى كثير از ملازمان او كه همراه بودند بتفاريق رو به راه آوردند ميرزادههاى عظام بگازرگاه رسيده از مراجعت ميرزا - سلمان آگاه شده جمعى را فرستادند كه اگر در راه او را دريابند بمهم او پردازند و الا بوقت ديگر اندازند . آن جماعت به او نرسيدند و ميرزا سلمان از گرد راه بدولتخانه رفته به خدمت نواب سكندر شأن و نواب جهانبانى رسيده ايشان را از قصد امراء آگاه كرد نواب شاهى باحضار امراء امر فرمود بعد از آنكه جميع امراء و اركان دولت جمع آمدند از امراء سؤال كرد كه سبب چيست كه با ميرزا - سلمان كه وزير و معتمد عليه ما است درين مقام درآمدهايد امراء در اول حال انكار كرده گفتند كه ما را ازو شكايتى نيست اگر جهلا و اوباش قزلباش بىادبانه سلوك كرده باشند ما بدان رسيده هر كس راغب فساد شده باشد بجزا رسانيم درين [ 210 ] اثنا آن جماعت در مدرسهء ميرزا جمع آمده شورش و غوغاى عظيم نمودند و كس باندرون فرستادند كه ميرزا سلمان مخرب دولت و دشمن قزلباش است و مادهء خلاف و نزاع قزلباش و عصيان و طغيان امراء خراسان جز بد سلوكى او نبوده و نيست و تا او دفع نشود اين دو گروهى از ميانهء قزلباش بر طرف نخواهد شد . چون كار به آنجا رسيد امراء عظام نيز به قدر از اين مقوله حكايات گفتند و عرض كردند كه ميرزا سلمان مرد تاجيكى است و جز رتق و فتق امور حساب و معاملات ديوانى ازو متوقع نبود و به او نسبت نداشت كه صاحب جيش و لشكر گشته براى خود دخل در امور سلطنت كرده باعث فتنه و فساد گردد و حالا كه قزلباش پرده از روى كار برداشته با او درين مقام درآمدهاند اولى اين است كه او دامن از منصب وزارت درچيده ترك مهمات نمايد مشار اليه اگر چه مرد عاقل بود و ميدانست كه اين امور ساخته و پرداخته امراء است و بدون قتل او به چيز ديگر راضى نخواهد شد اما چون ملاحظه نمود كه منجر بدان شد كه اين حكايت در خدمت شاه و شاهزاده مذكور گرديد از تعلقى كه آدمى را بحيات مىباشد و قطع تعلق از حيات نميتواند كرد راضى بدان شد كه مايعرف او را گرفته گذارند كه در محلى ساكن گردد . درين اثنا امراء عظام دعاى دولت پادشاهى گفته برخاستند و يكى از امراء را با جمعى تعيين كردند كه امشب كشيك ميرزا سلمان را نگاه دارند كه تا فردا در باب او بهرچه امر و اشاره